سفارش تبلیغ
کیف موبایل Angry Birds
یک کیف موبایل شیک و جذاب با برند معروف و با کیفیت Golla، دارای جای هندزفری و کارت اعتباری
دستبند بلوتوث ویبره
وقتی گوشی شما زنگ بخورد شماره تماس طرف مقابل روی دستبند نمایش یافته و دستبند می لرزد.
اسپیکر فلش‌خور
اسپیکر شارژی کوچک دارای ورودی usb برای پخش فلش مموری و فایل های microSD
دستبند بلوتوث ویبره
تربت
خانه
مدیریت
ایمیل من
شناسنامه
پارسی یار

مجموع بازدیدهای وبلاگ: 724
تعداد بازدید امروز: 0
تعداد بازدید دیروز: 0
  • درباره من


  • تربت
    torbat[7]
  • لوگوی من


  • لوگوی دوستان من



  • اشتراک در وبلاگ


  •  
    تربت
    زبیر پیوسته خود را از ما به حساب مى‏داشت تا آنکه فرزند نافرخنده‏اش عبد اللّه پا به جوانى گذاشت . [نهج البلاغه]

  • رقیه (ع) نویسنده: torbat چهارشنبه 24/11/86 ساعت 11:54 ع

  • متن ادبی
    نویسنده: طاهره بهرامی
    آمده ای و با آمدنت...

    تو را هزار بار دیده ام، اما اینبار چیز دیگریست. تو هم هزار بار مرا نظاره کرده ای، مراقبم بوده ای، اما اینبار چیز دیگریست.

    هزار بار چهره ات را دیدم ولی فقط دیدم، دستم به تو نمی رسید و تو آن بالا
    چه اشتیاقی بود میان چشمهای من و تو
    هزار بار سرم را آنقدر بالا گرفتم تا تو را در آن بالا ببینم و تو هزار بار پایین را نگاه کردی تا من را ببینی
    هزار لحظه در آرزوی در آغوش گرفتن تو سوختم و به امید این لحظه همه مرارتها را تحمل کردم
    چقدر فاصله مان کم بود ولی رسیدن به تو دشوار
    چقدر غریبانه گریستم از دوری تو، حال آنکه تو در روبرویم بودی ولی دست نیافتنی!
    ولی امشب ، دیگر صبر و قراری نمانده! دیگر تحمل این فراق ممکن نیست
    امشب  از فراق تو چنان ناله از دل سر داده ام که قرار از عالمیان ربوده ام
    امشب تنها در کنار تو آرام خواهم گرفت، تا بیائی و مرا با خود ببری از میان این نامردمان...
    نشسته ام اینجا کنار این خرابه تاریک و غم فزا
    این بی خردان و  نامردان عالم برایم غذا آورده اند!
    ولی من تو را میخواهم و بس
    ولی نه این تشت بوی غذا نمیدهد
    از زیر این پارچه بوی تو می آید
    باورم نمی شود! آمده ای، مگر میشود؟ با سر آمده ای
    یادت هست هزار لحظه من تو را از آن پایین نگاه میکردم؟
    و حالا تو روی دامان منی!
    طاقت نیاورده ای صدای ناله های مرا، باورم نمیشود که آمده ای
    آمده ای و با آمدنت تمام رنجها و غم ها را از این جان خسته برده ای
    آمده ای و با آمدنت مرا امید زندگی بخشیده ای
    ولی زندگی برای من فقط در کنار توست که معنی پیدا میکند
    بعد از این وصال حتی لحظه ای دوریت را نمی خواهم
    می خواهم همیشه با تو بمانم
    می خواهم همیشه با تو بمانم

    آمده ای و با آمدنت...


  • نظرات دیگران ( )
  • انتخابات نویسنده: torbat سه شنبه 16/11/86 ساعت 2:10 ع
  • نه نه بزرگ رفیقم


    بد بختی اینکه هم مقبولیت می خواد هم باید اصلح باشه


    گفت : بلاخره این رو فدای اون کن بره پی کارش دیگه!


    بعد از این حرفش ، ضمیرهارو که برگردوندم دیدم منظور از" این" اشاره به نزدیکه یعنی اصلح است.


    اصلحیت را فدای مقبولیت کردن ؟


    آره یا نه..... بالاخره رو برگه رای چی بنوسیم دو و سه باری به سرم زد مثل نه نه بزرگ رفقیم اسم ا مام زمان ( عجل الله فرجه) را رو برگه رایم بنویسم بندازم تو صندوق که خودم از فکرم خندم گرفت شاید خواست خدا بوده که فکر کنم و یاد امام زمان ( عجل الله فرجه) بیفتم پیش خودم گفتم :آخه حکومت امام زمان( عجل الله فرجه) به کدومش بیشتر احتیاج داره خیلی طول نکشید که احساس کردم مثل اینکه راحت شدم. دلم آرومِ آروم شده بود. انگاریکه کسی دلم را گرفته و یک طرف مایل کرده بود. یاد دعای آقا تو انتخابات قبلی افتادم خدایا دلای این مردم را به سمت............... مایل کن


    پیش خودم گفتم اگر اینطوری بشه هم مقبولیت و هم اصلح بودن با هم تو یک نفر جمع شده


    "راستی جای نقطه چین در کلام آقا را شما پر کنید"


  • نظرات دیگران ( )
  • نذر روضه حسین نویسنده: torbat یکشنبه 14/11/86 ساعت 9:38 ع
  • شکر خدا که زندگی ام نذر روضه هاست
    شکر خدا که روزی ام از سفره شماست
    شکر خدا که پــــای شـما سینـــه میزنم
    شکر خدا که درد مـــــرا نامـــتان دواست
    عمری نفس زدم به هــــــــــوای نگاهتان
    عمری سرم به سایـه این بیــرق عزاست
    قلبم به بـزم هر شبتان خو گـــرفته است
    چشمم به خـاک خانه تان خوب آشناست
    بــر روی سنگ قبر من اینگونه حک کنید
    این خــــانه زاد روضه و مجنون کربلاست
    دل را به بــــال شال عزا بســــته ام مگر
    یک شب ببینمش که روی گـنبد طلاست
    روزیـه اشـک چشم مـــرا مرحـــمت کنید
    روزیــه دیده ای که نظـــر کرده شماست

  • نظرات دیگران ( )
  • نواب مرد بود نویسنده: torbat سه شنبه 9/11/86 ساعت 11:10 ع
  • کنگره اسلامی


    شب معراج رسول اکرم (ص) 27 رجب 1350 ق. مطابق با 1931 م. است. از اندیشمندان اسلامی دور ترین نقاط جهان دعوت به عمل آمده تا خشم امت اسلامی را در مورد انتقال اراضی مسلمانان به یهودیها به معرض نمایش گذارند و نظرات خویش را برای آزادی قدس بیان دارند.


    یازدهم شهریوی 1332 مجاهد نستوه دست به این سفر مقدس میزند تا با حمایت از مردم مسلمان فلسطین، سیاست صهیونیستی انگلستان را محکوم سازد. مسیر حرکت نواب از ایران به بغداد و از آنجا به بیروت و بیت المقدس است. وی در اولین جلسه از جلسات شش روزه کنگره عظیم اسلامی با نطقهای حماسی خویش به زبان عربی، فریاد بیدار باش سر میدهد و زمانی که برای تماشای بخش اشغالی قدس میروند با لحنی آمرانه همراهان را به نماز میخواند.


     


    نماز در مسجد مخروبه ای که در یک کیلومتری شهر قدس قرار دارد. وی میگوید:هر کس آماده شهادت است همراه ما شود.تمامی اعضا به امامت آن سید مجاهد نماز می گذارند. سربازان اسرائیلی دست روی ماشه مسلسلها، از کار سید در حیرت می مانند. سید با این حرکت یاد آور می شود که برای آزادی قدس باید با پرچم سرخ شهادت به میدان رفت.


    تا بیکرانها


    پس از پایان کنگره اسلامی، نماینده جمعیت اخوان المسلمین مصر با نواب صفوی آشنا می شود و شیفته وی میگردد و از او دعوت می کند تا به سفر خویش ادامه داده، از مصر هم دیدن نماید. نداشتن امکانات مالی این سفر را به تعویق می اندازد تا حضرت علامه امینی زمینه سفر را آماده می سازد.


    دولت ژنرال نجیب بر سر کار است و در بین آنها بر سر قدرت بین نجیب و عبد الناصر کشمکش وجود دارد. در این حال دو جوان از جمعیت اخوان المسلمین به شهادت رسیده اند و از نواب دعوت میشود تا در دانشگاه الازهر قاهره سخنرانی کند. مأموران نظامی با شلیک تیر نظم مجلس را بر هم میزند و چند نفر پلیس نواب را تحت الحفظ به وزارت کشور میبرند و مورد بازجویی قرار می دهند.


    سید میگوید: در مصر باید احکام قرآن اجرا گردد. باید مصر وابستگی خود را قطع کند و کانال سوئز ملی شود. دولت مصر جمعیت اخوان المسلمین را منحل اعلام می کند و اخراج فوری نواب را صادر می نماید اما بعد دستور پذیرایی وی به حسن البائوری (وزیر اوقاف مصر) ابلاغ می شود. نواب طی ملاقاتهایی با نجیب و جمال عبد الناصر، موقعیت اخوان المسلمین را برای تحکیم دولت انقلابی مصر یاد آور میشود.


  • نظرات دیگران ( )
  • شیعه، تربت کربلاست (میرزا اسماعیل دولابی) نویسنده: torbat یکشنبه 16/10/86 ساعت 2:41 ع

  • شما وقتی تشنه می‌شوید اگر پنج دقیقه طاقت بیاورید، آخر سر هوار می‌زنید، یا دعوا می‌کنید که آب بیاور- یا خودتان طرف آب می‌دوید. عطش که زیاد شود، اختیار آدمی را می‌برد. این تازه عطش ظاهری است.


    امیدوارم قلب‌های ما در این گرداب‌ها به امام حسین (علیه‌السلام) نزدیک شود.


     کربلا تربت می‌سازد و همه ابدان شیعیان را تربت می‌کند. از عطش، آب بدن خشک می‌شود و تشنه دنیا و آخرت می‌شود. هم تشنه آب  ظاهری می‌شود و هم تشنه معنوی. تشنگی، آب بدن را می‌کشد و کم می‌کند و آن را خشک و خاک و تربت می‌کند. کسی که تشنه کربلا شد، بدنش سرانجام تربت می‌شود؛ همین بدن ظاهری، ولو نمرده باشد.


    تربت را اگر به دریا بزنی، خجالت می‌کشد که طغیان کند و ساکت می‌شود. اگر آن را به تب شدید چهل درجه عرضه کنی، تب فوراً ساکت می‌شود و از آن بدن می‌رود- خجالت می‌کشد. تربت به او می‌گوید تو حرف نزن، من مال کربلایم. به تب می‌گوید من از صبح تا ظهر عاشورا طوفان‌ها دیده‌ام.


    تو فقط یک طوفان دیده‌ای. تب خجالت می‌کشد و تا تربت امام حسین(علیه‌السلام) به آن می‌رسد سرش را پایین می‌اندازد و می‌رود. اگر به دریایی که طغیان کرده است تربت نشان دهی، خجالت می‌کشد،  سرش را پایین می‌اندازد و آرام می‌گیرد. همه شما، هم با عقل‌تان، هم با محبت‌تان و هم با ولایت‌تان می‌بینید که این درست است.


    اساساً وقتی کسی که ابتلا زیاد دیده است می‌آید، کسی که کم مصیبت دیده است، خاموش می‌شود. کسی برادر و یا عیالش مرحوم شده، دیگری بچه‌اش مرحوم شده است و  گریه می‌کند. وقتی آن که ابتلای بزرگتر دیده است وارد می‌شود، آن یکی خاموش می‌شود و دیگر خجالت می‌کشد گریه کند. این خیلی ساده است. تمام ابتلائاتی که ما در دنیا می‌کشیم، با یاد کربلا ساکت می‌شود.


    امیدوارم این ابتلائات، ساکت شود سپس با خود کربلایی‌ها گریه  کنیم- با خود امام حسین و حضرت زینب (علیه‌السلام). چقدر شیرین است؛ هر گاه آنها گریه کردند، تو هم گریه کنی و هر وقت سرور داشتند، مسرور باشی. از مصیبت‌های خود، راحت شویم و بنشینیم. چگونه راحت شویم؟ یاد مصیبت آنها  ما را راحت می‌کند، زیرا مصائب آنها زیاد و تمام است.


    ابتلاهای ما کجا و ابتلائات آنها کجا؟ جای ما کجا و جای آنها کجا؟ امیدوارم ان شاءالله به  حساب خوبان بگذاری. همه مصائب دنیا را به حساب کربلا بگذار؛ بگو با غصه کربلا، دیگر دنیا به مصیبتش نمی‌ارزد که برایش غصه بخوریم و محزون شویم.


    هر وقت خواستی گریه کنی، برای مولایمان حسین‌بن علی (علیه‌السلام) گریه کن که همه آسمان و زمین و ملکوت، وقتی که او بگرید و محزون باشد، برای او گریه می‌کنند. در روز عاشورا حضرت یکی دو بار گریه افتاد وبکی بکاء شدیدا امیر‌المؤمنین (علیه‌السلام) در عمرش  دو سه بار در میان جمعیت و در مساجد گریه کرده است. منتهی یک مرتبه گریه آنها، خیلی زیاد است و اگر به خاطر همان یک بار، مخلوقات و بشر و ذرات عالم تا قیامت گریه کنند، کم است.


  • نظرات دیگران ( )
  • لیست کل یادداشت های این وبلاگ